اخبار انجمن

چگونگی مواجهه با ترس و اضطراب همسران در بحران شیوع کرونا

توسط می 18, 2020 ژوئن 1st, 2020 بدون نظر

شرکت کنندگان در لایو : آقای محمدحامدفتاحیان  و خانم دکتر آزیتا محمدکریمی

این روزها کشور ما روزهای خوبی را درباره بحران نمی گذراند و با توجه به اینکه خانواده ها بنا به یک توافق کنارهم قرار گرفتند ، به دلیل موضوع قرنطینه، ساعت های زیادی رو کنار هم سپری می کنند و با این شرایط سخت و مبهم که هرکدام شرایط فیزیکی و تجربیات احساسی رو در دنیای ذهنی خودشون می گذرانند که گاهی بازتاب هایی روی روابط آنها تاثیر گذاشته که دراین چند وقت همسر من دائم اخبار دنبال می کند و یا اینکه خیلی دم دمی مزاج شده و پرخاشگری می کند و ما اصلا نمی دونیم چیکار باید انجام دهیم ؟ با بلعکس بعضی اقایان می گویند که همسران ما در منزل خیلی می ترسند و دائم فکر می کنند که مریض شدند و همه جا رو درحال ضدعفونی کردن هستند و یا مدام تمیزکاری انجام می دهند که این موضوع دیگه از حدی خارج شده و واقعا غیرقابل تحمل شده و نمی دانند چکار می توانند انجام دهند؟ و به طبع روی روابط شون هم تحت تاثیر گذاشته است. محیط بیرون در حال حاضر ناامن است و تقریبا هیچ کنترلی روی شرایط و اوضاع نداریم اما وقتی محیط خونه هم ناامن بشه و روابط ما هم تحت تاثیر ناامنی بیرون قرار گیرد به نظر می رسد که انگار ما ، احساس رها شدگی داریم و نمی دونیم چیکار می توانیم انجام دهیم و این آسیب جدی به همراه دارد. در این گفتگو سعی برآن داریم تا خانه را بستر امن ی فراهم کنیم تا بتوانیم در دوران بحران ، با ناامنی بیرون سازگار شویم؟

نکته ای که در ابتدا وجود دارد این است که ما بدانیم سال های سال  در این راستا مطالعاتی انجام شده که روابط بین افراد رو از اینکه ببینند که فرهنگ هرجامعه چه تاثیری از لحاظ رفتاری روی افراد دارد .اما چیزی که متوجه شدیم بیشتر از اینکه ما متفاوت باشیم از یکدیگر ، شبیه به هم هستیم. ما انسان ها یکسری عملکردهایی را که انجام می دهیم درباره احساسات و هیجانات مان به کارکردهای یکسانی دست پیدا می کنیم. بطور مثال ترس در همه جای دنیا ترس است و اصلا تفاوتی وجود ندارد. هرچند فرهنگ های متفاوت بروزش رو متفاوت نشان دهند.

در حال حاضر ما درگیر یک اتفاقی هستیم که جامعه را تحت تاثیر قرار داده چون باعث شده یکسری تعطیلی ها اتفاق بیفتد و از لحاظ اقتصادی افراد را تحت الشعاع خودش قرار داده است. اما ما اینطور در نظر می گیریم که جامعه ی که ما داریم یک خانواده ۸۰ میلیونی است و از همه نظر چه اقتصادی – کاری- اجتماعی و فرسودگی قرنطینه و تعطیلات و موضوعات مربوط به قرنطینه را در بر میگیرد. ما در ابتدا به یک ساپورت جمعی نیاز داریم و افراد باید یکدیگر رو پوشش دهند و این اتفاق باید بیفتد از نظر اینکه ما در این درد یکسانیم و یک اتفاقی را در حال تجربه کردن هستیم و همه در یک شرایط مشابه قرار داریم.

تفاوتی که وجود دارد ،تفاوت ی است که خانواده ها می توانند داشته باشند اینکه اگر من والدینی داشته باشم که به انها اطمینان و ایمان داشته باشم، خیلی راحت تر با ترس هام کنار میام و خیلی عملکرد سریع و هیجانی نسبت به موضوعات نخواهم داشت. اگر کسی  قدرت و عملکرد و فکرش بهتر از خود فرد عمل کند یعنی اینکه حواسش به فرد هست و قابل اطمینان می تواند باشد. مثل بچه ای که به پدر و مادر خودش اعتماد دارد و حتی وقتی اخبار رو می شنود میاد و از والدین خودش می پرسد که موضوع چیست و چه اتفاقی در حال رخ دادن هست و جوابی که از آنها می گیرد این است که آروم باش ، مشکلی نیست هرچند که ترس وجود دارد منتها کودک می داند کسی هست که می تواند به آنها اطمینان کند.مثل یک پایگاه ایمن. این پایگاه ایمن رو شما جامعه در نظر بگیرید تفاوتی که شما در جامعه های مختلف می تواند داشته باشد این هست که ما نسبت به سیاستمدارها و حاکمیت های جامعه احساس امنیت و اعتماد داشته باشیم. بعد از مدتها به این نتیجه می رسیم که ما در تجربه این واقعه دردناک شریک هستیم و در واقع می توانیم بگوییم ما یک جامعه جهانی بزرگ تر داریم جامعه ۸ میلیاردی و یک جامعه ۸۰ میلیونی و یک خانواده ۵ نفره ، که اگر نگاه افراد به این جامعه ها یک نگاه خانواده باشد ما در حال تجربه یک احساس هستیم و خیلی راحتر می توانیم با این موضوع کرونا کنار بیاییم.

موضوع داغ زوجین در این روزها که وجود دارد و آن این است که فرد در حال حاضر در خانه بسر می برد و درگیر یک ترس است و برای فرددر میان گذاشتن این  تجربه احساسی که دوست دارد با کسی شریک شود تا بتواند با اون در میان بگذارد .هرچقدر ما در تجربه های احساسی مون تنها نباشیم و افراد بیشتری کنارمون داشته باشیم با ترس ها و احساسات مان راحت تر برخورد می کنیم . اگر احساس کنیم تمام مردم دنیا درگیر این ترس هستند راحت تر می توانیم با ترسمان کنار بیاییم. هرچند زمانیکه یک اتفاق بوجود می اید تجربه ها و احساسات ما متفاوت است لزوما هر دو نفر به یک اندازه نمی ترسند این یک واقعیت است و اینکه چرا یک نفر بیشتر می ترسد و یکی واکنش کمتری نسبت به موضوع نشان می دهد برمی گردد به اتفاقاتی که در گذشته برای ما اتفاق افتاده و نحوه برخورد ما با اتفاقات ان زمان چه در کودکی و چه در نوجوانی و آن الگو ها را دائم در حال تکرار هستیم.

دو اتفاق ممکن است در حال رخ دادن باشد: یکسری از افراد در حال انکار موضوع هستند و دائم به خودشان می گویند که اینکه چیزی نیست و اینها تماما بازی سیاست و یا بازی رسانه هاست. و این دلایلی که با خ ود تکرار می کند در واقع نمیخواهد ترس ها یش را ببیند و انها را تجربه کند و یا وقتی این اتفاق می افتد فرد کسی را ندارد که آن ترس را با او تجربه کند و تجربه نشان داده که اگر من این ترس را تجربه کنم برام دردناکه و بهترین راه انکار است و به هر دلایلی این ترس را انکار می کند.  و یکسری دیگر افرادی هستند که از اون سمت طیف افتادن با جملاتی که آخرت زمان شده و یا دنیا داره تموم میشه و من هیچ امیدی به ادامه زندگی ندارم و قرار نیست اتفاقی بیفته و … سپری می کند. این هم در اثر این است که فرد تنهاست و کسی نیست که بتواند به آن کمک کند در حالیکه در میانه ی این طیف یکسری افرادی هستند که فرد احساس تنهایی نمی کند و تجربه ی که با افراد زیادی داشته و بابت این تجربه و مهمتر از همه نزدیک ترین آدم به من که این تجربه را می فهمد و درکش می کند حتی اگر تجربه اش نمی کند در میان گذاشته است. مثلا: در این موضوع کرونا همسر من کمتر ترسیده من با احساس امنیت و با مطرح کردن ترسم به آن احساس مورد قضاوت شدن نمی کنم اینکه چرا ترسیدی؟ چه ترس احمقانه ای؟ این موضوه انقدرها هم ترسناک نیست و… و یا یکسری دلایل علمی بیارم که تنها ۲ درصد از افراد جان خودشان را از دست می دهند، درحالیکه موضوع این است که « من ترسیدم» در حال حاضر تجربه ترس را دارم و به خودم جرات مندی می دهم تا درباره این ترسم صحبت کنم . و به خودم اجازه میدم که بیام و با خودم این ترس رو مطرح کنم اولین چیزی که ازت میخوام این هست که توام این ترس رو بفهمی حتی اگر این تجربه رو نداشته باشی.و اینجاست که جواب همدلانه رو از طرف مقابله دریافت می کنم و احساس میکنم که منو فهمیده یعنی اگر من ترسیدم و همسرم بابت ترس بخواد با من صحبت کنه، خودم رو بزارم جای اون و از دید اون به موضوع نگاه کنم و همسر بیاد و در راستای ترس اش با من  وارد اتاق ترس بشه ومن همراهی ش کنم.

چیزی که نیاز داریم در مواقعی که در حال تجربه کردن یکسری احساسات ی هستیم ،از همسرانمان این است که :

اولا : در دسترس باشند یعنی بدانیم حضور دارند و هرموقع که مطرح میکنم در دسترس ام هست .

دوما: پاسخگو باشند نه از لحاظ دلایل بلکه از لحاظ محتوا که از نظر احساسی بتواند جوابگو باشد.

سوما : درگیر احساسی باشند یعنی دلمشغول من باشد و سعی در درک فرد باشد حتی اگر جواب این باشد که برای من سخته این رو بفهمم میشه برای من بیشتر توضیح بدی. این جمله برای افراد دلگرم کننده است .

اگر فرد یک تجربه ی احساسی رو داشته باشد و همسر شنونده خوبی نباشد و در این حس شریک نشده باشد، و فرد به تنهایی این تجربه را احساس کرده باشد این باعث جراحت و زخم دلبستگی می شود یعنی آنجایی که من نیاز داشتم با من نبود و این برای من تا زمانیکه کرونا تمام شود این جراحت سال های سال با من می ماند و من نتوانستم ازش به خوبی عبور کنم و با هر اتفاقی که می افتد من مجدد بهم میریزم و دوباره به آن بازمیگردم.

اصطلاحا هر اتفاقی که در رابطه می افتد اون رابطه در من زنده می شود و روشن می کند که در واقع درمان آن فرد فراموشی نیست بلکه درمان پرداختن به اون زخم می باشد.

در رویکرد هیجان مدار و ابزار هیجان روی زوجین چطور می توان حساس و پاسخگو و در دسترس و دلمشغول باشیم؟ تا خدایی نکرده این زخم علاوه بر نا امنی بیرون و اتفاقات دردناک رابطه ما رو خراب نکند و آن را تبدیل به فرصتی برای ارزیابی با روابط همسران مان کنیم؟

در ابتدا مبحث همدلی است. اگر ما یادبگیریم چگونه با همسران مان همدلی کنیم شاید خیلی مسیر بزرگی رو در این راستا طی کرده باشیم . در واقع همدلی آموزش دادنی نیست بلکه از درون ما شکل می گیرد و شاید یکسری از تجربیات و آموزش های گذشته ما دسترسی به همدلی را کمتر کند. معمولا ما با افراد همدردی می کنیم که در اینجا به تفاوت همدلی با همدردی می پردازیم؟ در همدردی ما سعی می کنیم از بیرون داستان نگاه کنیم به موضوع و  بیایم راه حل هایی رو به فرد بدهیم جهت کمک رسانی که همدردی لزوما به نیت ما بر می گردد که نیت و تلاش کمک کننده است. مثل اینکه من هم این تجربه رو داشتم و برای من هم اتفاق افتاده و دردناک بوده است. نیت همدردی با فرد که در حال ثابت کردن خود و شرایط خودبه فرد دیگری است .که او را می فهمد و درک می کند. اما همدلی آن چیزی است که فرد به اشتراک می گذارد و نیاز دارد که آن احساس را اعتبار بخشد. مثلا هنگامی که صحبت از ترس می شود به ان اطمینان خاطر داده شود که قابل درک می باشد این ترس و من متوجه هستم که تو داری می ترسی؟ سعی می کنم خودم را جای تو بگذارم .همدلی کردن به معنای تمرکز روی احساسات فرد که در حال تجربه کردن است. مهم بیان احساس به دور از تمرکز روی محتوای داستان و تمرکز روی احساس داستان است. ما برای همدلی کردن نیازی نداریم که داده ای به طرف مقابل مان بدهیم ، بلکه در همدلی کردن باید خودمان باشیم تا بتوانیم وارد دنیای آن فرد بشویم. سوال مطرح می شود که چطور می توان وارد دنیای فرد شد ؟جواب با کنجکاوی کردن به اصطلاح پیش فرض  ها نسبت به موضوع کرونا را کنار می گذاریم و در کنار فرد قرار می گیریم تا اینکه چه اتفاقی در درون فرد در حال رخ دادن است و بخواهم کنجکاوی می کنم هرچند جواب یکی باشد.و جواب این باشد که من می فهم و این خیلی دردناکه و در کل شنونده خوبی باشید و فقط گوش دهید ببینیم تا چه حد می توانیم وارد ترس طرف مقابل مان شویم.

در همدلی ما با قلب مان با افراد در ارتباط هستیم و با احساسات طرف مقابل همراه می شویم حتی گاهی اوقات توصیه می شود لازم نیست در اوایل حرفی رد وبدل شود و تنها با حضور قلب آنقدر راحت حس میکنید و فقط بگویند من حضور دارم و فرد احساس کند جایی رو دارد که کسی او را می شنود و آرام میکند. حتی اگر سکوت کند و نگاه چشم تو چشمی با طرف مقابل داشته باشد.این روش گویای همه چیز و هرآنچه در درون فرد میگذرد به اینکه ترس  ات معتبره و من با عشق و حضور به آن نگاه می کنم . برای همدلی من سعی کی کنم شنونده خوبی باشم به دور از هر مشغله کاری و ذهنی و بدون آمادگی به جواب دهی ، باعث میشه حس کند همراهش هستید ، حضور مهم بدون پاسخ .

اعتباربخشی اتفاقی است که باید دیده شود بخاطر اینکه احساسات ما چیزی نیست که در دست ما باشد. احساس از ناخوداگاه می آید و اگر احساسی رو تجربه می کنید که متفاوت است دلیلش از تجربیات ی هست که در گذشته داشتید. تمام احساساتی که ما تجربه می کنیم معتبر هستند و احساساتی که در حال تجربه کردن هستید از ذات طبیعت نشات می گیرد و مختص شماست و این اعتباربخشی را می رساند به طور مثال زمانیکه من با همراهم در هواپیما نشستم و اون می ترسد، من با گرفتن دست آن می گویم می فهم که ترس تو معتبرهست و من همراه این ترس ات هستم من قضاوتش نمی کنم و سعی می کنم همراهی اش کنم تا اعتبار ببخشم .

رفتار نیازی به اعتبار بخشی ندارد بلکه احساس رو باید اعتباربخشی کنید. بلکه به جای توجه به رفتار به چرایی رفتار توجه می کنیم یعنی آن چیزی که دارد آن رفتار را تقویت می کند و آن احساسی که در حال تجربه شدن می باشد. تجربه عمیق احساسات به تنهایی خیلی سخت و دشوار است و ما نیاز داریم کسی باشد تا ما کنارش تجربه کنیم اگر ما در کنار فردی عملی رو دارم تجربه می کنیم که منطقی نیست موضوع مهم این است که سخت ترس را کنکاش کنم و ببینم از چیه. و بتوانند بداند چه اتفاقی دارد می افتد که اینقدر ترسیده و یکسری رفتارهایی می کند که معقول نیست و باید متمرکز شود روی احساسات که عملکردش تغییرکند و خود فرد میتواند به خود کمک کند.

همدلی دریایی است که تبلور عشق خداوند در ما انسان هاست. یعنی ودیعه ای که بعنوان انسان در ما قرار داده وقتی می خواهد متبلور بشه و پذیرش بی قید وشرط با هرآنچه که داری تجربه می کنی واقعا اطمینان بخش است و ما به همین سادگی می توانیم ارتباط مان راصیقل بدهیم و به یک پایگاه ایمن تبدیل شویم که اون رابطه ای که ساخته شده آنقدر اطمینان بخش باشد که از درون آن را بسازم .

یکی دیگر از ابزاری که به تسهیلگری کمک می کند فیدبک دادن است به بیان دیگر گفتن جملات آن شخص به خودش بدون اضافه کردن حرف ی با آن.مثل آینه ، فرصت هایی رو در باب همدلی وگفتگو باز می کنیم . فرصت هایی رو ایجاد میکنیم که در دنیای یکدیگر عمیق شویم که این فضا بهترین فضا هست اگر بتوان متمرکز شد.

خانه امن ترین جا هست و هیج جا خارج از خانه امن نیست و قابل کنترل و بستری است که فرد در آن رشد میکند. و بیرون هم هر اتفاقی بیفتد من به قدر کافی توانمتد و انرژی دارم که بتوانم با آن سازگار شوم و زیست کنم.شاید لازم باشد به این موضوع بپردازیم قرار یک پایگاه ایمن و یک پناهگاه امن باشیم به سه ابزار : اینکه در دسترس همسرمان باشیم یعنی اگر نیاز داشته باشیم. حساس باشیم به آنچه که در درونش می گذرد در واقع پاسخگو باشیم آن حسی را که در حال تجربه کردن می باشد با حضورمان و خضور قلب مان و درک طرف مقابل و هرآنچه درون او می گذرد اعتبار ببخشم و این اصل مهم اتفاق می افتد.شاید برای شروع باید شنونده فعالی باشیم، تا قبل از اینکه همدلی اتفاق بیفتد  . ابزار بعدی فیدبک دادن بعنوان شخص سوم نظاره گر ماجرا شدن که می تواند به حال و احوال ی که می گذراند آگاه باشد و این آگاهی شفابخش است .

یک اصلی دیگه این که ما در رابطه آسیب می بینیم و در رابطه هم شفا پیدا می کنیم . رابطه ها شفا بخش اند اگر ما بدانیم چطور ارتباط برقرار کنیم.

دو نکته:

  • مهمترین آن است که خودمان باشیم ، وجود اصیل خود. به چیزی فارق از درون خودمان دست پیدا کنیم .
  • به خاطر رابطه زوجین که برقرار باشد رکن اساسی است که به کودکان کمک می کند اگر والدین در یک راستا حرکت کنند و موضوعات بین یکدیگر را بتوانند حل کنند ،دنیای امن ی بین انها شکل می گیرد که بچه ها با دیدن این روابط والدین الگوبرداری می کنند. و خیلی مسیر راحت تر است و نوعی پیشگیری محسوب می شود. اگر رابطه خود والدین امن و قوی باشد کودک هم در همان بستر رشد می کند و امنیت برقرار میکند و این موضوع خیلی می تواند در رابطه با فرزندانمان کمک کند.
سپیده تبریزی

نویسنده سپیده تبریزی

نوشته های بیشتر از سپیده تبریزی

دیدگاه خود را ثبت کنید